دولت سَبَأ از حکومتهای باستانی منطقه یمن و از مهمترین و معروفترین دولتها و ممالک تاریخ گذشتهٔ شبهجزیره عربستان بود. رشد تمدن سبا در اسناد تاریخی به عمران، امنیت و آب وابسته بوده است.
تجارت تمدن سبا
سبایی ها کسانی بودند که تجارت افریقای شرقی، هندوستان، شرق دور، خود سرزمین عرب، مصر، شام، یونان و روم را در دست داشتند. بنابرین اینها با داشتن سرمایه های هنگفت زیاد شهره بودند. تا این حد که مؤرخین یونانی آنها را نسبت به همه دارای سرمایۀ هنگفت می دانستند.
الله تعالی به قوم سبا بهترین جغرافیای مفید برای تجارت اعطاء کرده بود که این قوم بهترین فایده را از آن برداشت. حدود یک هزار سال این قوم بین شرق و غرب در تجارت واسطه بود.
استفاده از جغرافیا
بندرگاه های این قوم دریافتکننده های ابریشم از چین، مساله جات گرم از اندونزی. پارچه های لباس و شمشیر ها از هندوستان. غلام زنگی، میمون، پر شترمرغ و عاج فیل از افریقای شرقی و صدور این اشیاء به بازار های مصر و شام. فعالیتهای تجارتی داشتند تا اینکه این اموال به بازار های روم و یونان می رسیدند.
برعلاوه اینها پیداوار بومی قوم سبا چون لوبان، عود، عنبر، مشک، مر، قرفه. قصبالذریره، سلیخه و دیگر مواد خوشبو به بازار ای یونان و روم می رسیدند.
دو بزرگ راه این تجارت عظیم مشخص بود که یکی از راه بحری بود و دیگری از راه خشکه یا بری.
قوم سبا هزار سال بر راه بحری تجارت مسلط بودند زیرا که تغییرات موسمی بحر احمر. صخره های بزرگ زیر آب و راز مقامات لنگر اندازی را افراد قوم سبا میدانستند و در این امور تبحر داشتند. قومی دیگر همت کشتیرانی در بحر را چون قوم سبا نداشت.
راه های خشکه یا بری از عدن و حضرموت در شهر مارب به هم میرسیدند و بعد از آنجا یک شاهراه از مکۀ معظمه. جده، یثرب یا مدینۀ منوره، العلاء، تبوک و ایله می گذشت تا به پترا منتهی میشد. بعد یک راه به مصر و راه دیگر به جانب شام میرفت در مسیر این راه خشکه یا بری طوریکه قرآن مجید ارشاد میفرماید. از یمن تا حدود شام نوآبادی های قوم سبا بطور مسلسل وجود داشتند و شب و روز قافله های تجارتی در رفت و آمد بودند. تا هنوز هم در این نواحی نشانههای آبادی های قوم سبا موجود اند و کتیبه های به زبان حمیری و سبائی در این مسیر پیدا شده اند.
نقش آب در رشد تمدن سبا
برعلاوۀ تجارت دلیل دیگر خوش حالی آنها این بود جا جا بند های آب تعمیر کرده بودند. یک سیستم آبیاری منظم را در بهترین صورت ممکن راه انداخته بودند طوریکه تمام جغرافیای زیست آنها سرسبز و شاداب بود. ذکر این سرسبزی و شادابی در کتابها تاریخی مؤرخین یونانی نیز قابل دریافت است. قرآن مجید در سورۀ مبارکۀ سبا در رکوع دوم به این سرسبزی و شادابی اشاره دارد.
مارب به طور غیر معمول یا به صورت فوقالعاده انکشاف و ترقی پیدا کرد. این جا و یا این مقام در بلندی 3900 فیت از سطح بحر در 60 میلی صنعاءبه طرف شرق واقع شده است. ویرانه های آن هماکنون شهادت میدهند که اینجا زمانی مرکز بزرگترین قوم متمدن جهان بوده است.
بهترین زراعت قوم سبا در نتیجۀ بهترین سیستم آبیاری شهره بود. درسرزمینی که دریا نبود و از آب باران که از کوهها سرازیر میشد تالاب ها می ساختند. از این تالاب ها ذریعۀ نهر ها به تمام سرزمین زیست شان آب رسانی میکردند. جنان آب رسانی که به تعبیر قرآن کریم هرطرف باغ به نظر میآمد یعنی اینکه سرسبز و شاداب بود.
بزرگترین تالاب یا مخزن آب همان است که در نزدیکی شهر مارب در وادی کوه بلق ساخته شد. تا اینکه نظر عنایت الله تعالی از آن برگشت و در اواسط قرن پنجم عیسوی این بند بزرگ از هم ریخت و پاشید. سیلاب عظیمی که از شکسته شدن بند مارب بوجود آمد هر سد و بند سر راهش را نیز تخریب کرد. تا اینکه تمام سیستم آبیاری از هم پاشید و تخریب شد و بعد ها هیچگاهی دوباره برقرار نشد.
قدرت حکومت مرکزی
طبق اشارات قرآن کریم و برخی کتب الهی دیگر در زمانۀ حضرت داوود (علیهالسلام) و حضرت سلیمان (علیهالسلام). سبا با شاخصۀ یک حاکمیت قدرت مند و با امکانات فراوان مالی و مادی شهره بود.
نقش امنیت در رشد تمدن سبا
دولت سبأ در سر راه تجارتی این مناطق ایستهای بازرسی و پاسگاهای نظامی و اماکن نظارت بر راههای قافلهها ساخته بود. در واحات شمالی این راهها مراکز دولتی و حکومتهای محلیی تعیین کرده بود که بر سِیر قوافل نظارت میکرد. یکی از این واحات «دیدن» (العلا) بود که مرکز سربازان مملکت سبأ بهشمار میرفت.
اعتقادات دینی
حکمران این قوم که یک زن بود و به ملکۀ سبا یاد میشد. بعد ها توسط حضرت سلیمان (علیهالسلام) ایمان آورد وبه دین اسلام مشرف شد( 965ـ 926 قبل المیلاد ).
پس از ایمان آوردن این ملکۀ با درایت اکثریت افراد این قوم نیز ایمان آوردند. بعد این معلوم نیست که چه زمانی دوباره این قوم به لوث شرک آلوده شد و از شاهراه توحید دور افتاد و راه انحرافی شرک را اختیار کرد.
با وجود این شرک آشکار و پرستش بتها، از روی مدارک و اسناد تاریخی مبرهن و آشکار است. از زمانه های قدیم در بین قوم سبا عنصری موجود بود که در انبوه موجودیت بتها ، به خدای واحد نیز اعتقاد داشتند و این اعتقاد را کتیبه های اثبات میکنند که باستان شناسان از خرابهها در یمن بدست آوردهاند .
قریب به 650 قبل میلاد در جغرافیای قوم سبا مقامات متعددی وجود داشتند که به عبادتگاه ذسموی یا ذوسماء یعنی رب السماء اختصاص داشتند. و در بعضی مقامات و جاها اسم این معبود ملکن ذسموی یا ( پادشاهی که مالک آسمانها است ) نوشته شده بود.
این اعتقاد به خدای یکتا ، قرنها بعد در اعتقاد قوم سبا و در یمن وجود داشت طوریکه در سال 378 میلادی بنام اله ذسموی ذکر تعمیر یک عبادتگاه قابل دریافت است. بعد در سال 465 میلادی در یک کتیبه این الفاظ تحریر شده بودند ( به مدد و تائید خدایکه مالک آسمانها و زمین است ). در یک کتیبۀ دیگر که تاریخ آن به 458 میلادی برمیگردد برای این خدای یکتا لفظ رحمان نیز استعمال شده است. یکتا پرستی یک عامل مهم در رشد تمدن سبا به لحاظ فکری، مادی و اخلاقی بوده است.
نشانه های رشد تمدن سبا
در رشد تمدن سبا همین بس که یک زمانی بود که از شگوفائی و ترقی قوم سبا که رومیها و یونانی ها می شنیدند دهن شان آب میافتاد. استرابو مینویسد که سبائی ها ظروف طلائی و نقره ئی استعمال می کرند. در منازل مسکونی آنها و در سقف های منازل شان ،د یوار ها و دروازه ها عاج فیل ، طلا و نقره و جواهرات بکار رفته بودند.
پلینی میگوید که روم و فارس از قوم سبا تقلید می کردند. آرتی میدورس میگوید که قوم سبا مست عیش بود و در عوض چوب سوخت ، چوب های خوشبو مانند دارچینی ، صندل و دیگر اقسام چوب های خوشبو را می سوختاندند. بدین ترتیب مؤرخین دیگر یونانی روایت دارند که از سواحل قوم سبا خوشبوئی به مشام کشتیهای تجارتی میرسید .
سبائی ها برای اولین مرتبه در بلندی کوه صنعاء عمارت آسمان خراش را تعمیر کردند که بنام غمدان ( غ مضموم ) تا قرنها مشهور بود . مؤرخین عرب بیان میدارند که این عمارت 20 منزله بود که هر منزل آن 36 فت ارتفاع داشت.
زوال تمدن سبا
زمانۀ بعد از سال 300 عیسوی تا آغاز اسلام:
این دور ، دور زوال و تباهی قوم سبا است . در این دور خانه جنگی ها دامن قوم سبا را فرا میگیرد. مداخلۀ اقوام بیرونی در امور سبائی ها محسوس و مشهود است. تجارت کساد شده است ، زراعت از شگوفائی باز ایستاده است و تا اینکه آزادی این قوم صدمات سخت را دیده است تا اینکه ازآن اثری نیست. با استفاده از جنگها و نزاع های حمیری ها و همدانی ها ، حبشی ها از 340 تا 378 عیسوی بر یمن مسلط شدند. در این دور بود که سد یا بند مارب رخنه برداشت و تا اینکه در سال 450 یا 451 عیسوی سد یا بند شکست و سیلاب عظیمی را سبب شد که ذکر آن در قرآن مجید سورۀ مبارکۀ سبا شده است.
اگرچه در زمان حکمرانی ابرهه تلاشها برای مرمت بند مارب صورت گرفت اما جمعیت منتشر یمن هرگز دوباره جمع نشدو نه هم آن نظام آبیاری و زراعت چون گذشته به حال شد.
قوم سبا چنان بر روی زمین منتشر شد که انتشار آن ضربالمثل شد. حال هم در بین عرب اگر ذکر انتشار و پراگندگی قومی است. گفته میشود که چنان پراگنده شد بگونۀ که قوم سبا پراگنده شد.
آغاز زوال در تجارت
در حدود ابتدای قرن اول عیسوی زوال در تجارت قوم سبا آغاز شد.
رومیها کشتی زیاده طاقتور را در بحر احمر به شنا درآوردند که با یک کشتی جنگی، آن کشتی تجارتی شانرا حمایت کردند و در اینجا بود که سبائی ها تاب و توان مقابلۀ رومیها را نداشتند. رومیها بر بندرگاهای تجارتی تسلط شانرا قایم کردند و در اطراف بندرگاه ها آبادی ها را سامان دادند و تمام ضروریات کشتیها را فراهم ساختند. آنجا ها که لازم دیدند قوت های جنگی شان را نیز مستقر ساختند و حتی تا اینکه بر عدن تسلط رومیها بوقوع پیوست. در این رابطه بر علیه سبائی ها سلطنت های رومی و حبشی ساخت و بافتی با هم داشتند تا اینکه بر اثر اعمال نفوذ این قدرتهای بیرونی آزادیهای این قوم به یغما برده شد.
بعد از اینکه تجارت بحری را قوم سبا از دست داد. تنها تجارت از راه خشکه یا بری در دست سبائی ها باقی ماند تا اینکه عواملی بسیار سبب شدند تا تسلط بر راه خشکه یا بری را نیز از دست بدهند. در اول نبطی ها از پیترا تا العلاء سبائی ها را از بالائی های حجاز و اردن بیرون کردند. در سال 106 عیسوی رومیها اقتدار نبطی ها را خاتمه داد. سرزمین های شام و اردن تا سرحدات حجاز به دستان مقتدر آنها افتادند. بعد از آن در یک تلاش متحد حبش و روم از خانه جنگی های سبائی ها استفاده ها برده شد تا اینکه تجارت بکلی از دست سبائی ها بیرون شد. مداخلات حبشی ها بر یمن استمرار داشت تا اینکه به تسلط کامل بر یمن انجامید.
شکاف طبقاتی و منطقه ای عامل زوال
اشراف قوم سبأ از خدا خواستند که “ربنا باعد بین اسفارنا”
یعنی خدایا منزلگاههای سفر ما را از هم دور کن. این دعا که از زبان قوم منحرف شده سبأ است از عجیب ترین دعاها و خواسته های بشر تربیت نشده است که دوست دارد منافع اختصاصی داشته باشد. به گونه ای که دیگران از آن محروم باشند. هرچند منافع به قدری باشد که همه بتوانند در آن سهیم باشند.
دقیقا در مورد قوم سبأ چنین بود؛ چون قرآن قوم سبأ را به گونه ای معرفی می کند که محل زندگی آنها آنچنان با برکت و حاصل خیز بود که همه بدون هیچ مشکلی به راحتی در کنار هم زندگی کرده و از یک آبادی به آبادی دیگر سفر می کردند. اما باد نخوت وزیدن گرفت و از خدا خواستند در بین سرزمینهای آنها سرزمین های خشکی پدید آید و همه مناطق به یک گونه آباد نباشد و همه در امکانات برابر نباشند و همه نتوانند مثل هم سفر کنند.(به سوره سبأ آیات 20-15 مراجعه کنید)

